اگرمعجزه اي رخ بدهد وزمان به عقب برگردد به دنيا قول خواهم داد
چشم هايم را تا آخرين روز حياتم روي هم بگذارم :
مي داني چرا ؟
مي ترسم يك لحظه غفلت كنم ، دوباره تو را ببينم و يك عمر
گرفتارت شوم !!
تا به حال تنهایی را ازعمق وجودت احساس کرده ای؟
تنهایی که عشق را فریاد می زنی.
و در عمق تنهایی همدمی از جنس بلور را تصور می کنی.
آن گاه عشق را می یابی ، از آن لذت می بری ، و غنیمت می شماری لحظه هایش را.
آن گاه دوباره تنها می شوی.
اما این بار تنهایی را خواهانی.
و در عمق تنهایی از وجود زیبایی لبریز می شوی و به اوج می رسی.
آیا تا به حال تنهایی را حس کرده ای؟؟؟؟؟
اگر اشكهايت براي من جاري نمي شود
پس محبوبم
چشمانت براي من چه فايده اي دارد.
اگر قلبت براي من نمي تپد
پس قلبم برايت چه سودي دارد.
اگر نواي سازت براي من نيست
پس آوازهايت براي من چه سودي دارد.
پس اگر هيچگاه در زندگي عشق نورزيده اي
وجودت در كنار من چه اهميتي دارد.
محبوبم اميدوارم دلبسته شخص ديگري گردي
تا همراه با درد هجران ، طعم دلپذير عشق را حس كني؟
و آنگاه به خاطر اين نفرين همواره از من متشكر خواهي بود.
اگر روزي كسي را با تمام وجودت دوست داشته باشي حرف مرا بشنو
عشقت را
اشكت را
وتپش قلبت را
وبالاتر از هر چيز برق ديدگانت را دنبال كن
و آن روز كه عشق رادر روح وجانت حس كردي بي پروا انرا
پذيرفته و لبخند خواهي زد
به نداي قلبت گوش فرا ده
و
آنگاه خواهي رفت تا با عشق بزرگت همنشين شوي.
ترا نفرين ميكنم
نفرين ميكنم كه عاشق ديگري گردي
تا در كنار درد هجران
طعم دلپذير عشق را حس كني؟
و
آنگاه به خاطر نفرين همواره قدر دان من خواهي بود
یادت نرود
دستهایت را برایم بفرست
و دستمالی سفید و خیس
می دانم با رفتن تو
دوباره تب خواهم کرد
گفتم برمی گردی
باور نکردی
و اضطراب را از گوشه لبانم چیدی
و من چه سردم بود
با آنکه اصلا باد نمی آمد
راستی چرا سوت قطار را نشنیدم؟!
با آنکه به رنگ چشمانم بود.
وقتی گم می شدی
چون کودکی من در باد.
دیریست از این ریل های متروک
دست و سلام و بوسه ای نمی گذرد
و تو هنوز دستهایت را برایم نفرستاده ای
و دستهای من در امتداد خطوطی موازی
می دود و ذوب می شود
و می دانم
بعد از این شعر
دوباره تب خواهم کرد

سحرگاهان همراه با طلوع خورشید
با عشق تو متولد می شوم
تا شامگاه از نبودنت می سوزم و می سازم
اگر باشی از وجودت جان می گیرم
و با نفست زندگی می کنم
و با خنده ات آرزوهایم را به فراموشی می سپارم
به اندازه تمام ستاره های اسمان دوستت دارم
همان ستاره هایی که شبهای خلوتم را نظاره گر بودند
ودر اخر ای افتاب زیبای شرق
از این انتظار سرد خسته شدم
دریابم
ساحل تنهاست
ساحل منتظر دریایی است که بیاید ونوازشش کند
منتظر است
منتظر تو تویی که دریای منی
دریایی که ساحلش اهسته در خود فریاد میزند
که کجایی دریای زیبای من؟
دریایی با صفا
دریایی ارام وبی غل وغش
دریایی که هیچ گاه برویش باران نبارد
دریایی که اسمانش به ان افتخار میکند
من همان بادم که تنهایی خود را با تو قسمت می کنم
پای من پای فرار
از کویر خشک بی تو ماندن است
من همان آبم که می جوشم میان سنگها
می گریزم از همه آلودگی
تا نمیرم بی تو تنها
من همان خاکم
سفیر دشتهای غربتم
دستم به دامان بلند بادها
من هم گریزانم
که تنهایی برایم ماتم و درد و سکوت است
پس لحظه ای با من باش
اری......اری.....
تو همان دریایی

نخستين كارى كه بايد در ارتباط با ((ماه مبارك)) انجام گيرد, بدست
آوردن نگاه صحيح نسبت به آن مى باشد, نگاهى برگرفته از آنچه كه
كتاب خدا و پيشوايان راستين الهى به انسان ارايه كرده اند. بدين ترتيب
انسان مومن, در آغاز و پيش از انجام هرگونه رفتار و برخورد با اين
ماه, در تب و تاب به دست آوردن آگاهى از ((چيستى ماه رمضان)) و
كسب معرفت لازم درباره مقام, موقعيت و جايگاه آن است.
آن گونه كه امام زين العابدين (ع) اين آگاهى و معرفت را ملتمسانه از
پروردگارش طلب مى كند:
((اللهم صل على محمد وآل محمد والهمنا معرفه فضله واجلال حرمته...))
۰6خدايا بر محمد و آل او درود فرست و شناخت فضيلت ماه رمضان و
بزرگداشت حرمتش را به ما الهام فرما.
شناخت ماه رمضان تعيين كننده نحوه برخورد با آن پى بردن به ماهيت و
موقعيت ماه مبارك رمضان و آگاهى از چيستى آن, ضمن آنكه خود نعمتى
بزرگ و موهبتى سترگ است, راه گشاى كيفيت برخورد و چگونگى
رفتار با آن نيز مى باشد. در پرتو شناسايى موقعيت و شناخت جايگاه ماه
خدا است كه انسان مومن هنگام حلول و تشريف فرمايى آن, مى تواند
استقبال شايسته از آن به عمل آورد. در حقيقت با اين شناسايى و شناخت,
راه چگونگى برخورد با اين ماه و نوع رفتار با آن هموار مى گردد. در
اين باره اين گزارش ((انس بن مالك)) شنيدنى است: ((لما حضر شهر
رمضان قال النبى (ص): سبحان الله, ماذا تستقبلون وماذا يستقبلكم قالها
ثلاث مرات.))7 هنگامى كه ماه رمضان فرا مى رسيد پيامبر (ص) مى
فرمود: منزه است خدا, بنگريد كه به استقبال چه مى رويد و چه به شما
روى مىآورد و اين جمله را سه بار تكرار فرمود.
در سايه ى اين شناخت و شناسايى است كه نقش بى بديل, تاثير شگرف و
آثار و فوايد ارجمند آن, هويدا مى گردد و تلاش و تقلا ى انسان مومن
براى شرف يابى به محضر آن, رعايت وظايف و آداب, بهره مندى از
بركات و كوشش براى نگهدارى و از دست نرفتن لحظات و ساعت آن را
برمى انگيزد. چنانچه در روايت ((ابى مسعود انصارى)) از پيامبر اكرم
(ص) مى خوانيم: ((لو يعلم العبد ما فى رمضان لود ان يكون رمضان
السنه))8 اگر بنده, از آنچه كه در ماه رمضان قرار داده شده آگاهى
داشت, با تمام وجود دوست مى داشت كه همه ى سال, ماه رمضان باشد.
برخوردارى از درك درست از ماه مبارك رمضان, زمينه و موجبات به
دست آوردن مواهب و بركات الهى و هدايا و عطاياى ربانى در اين ماه
را فراهم مى نمايد.
نعمتى بسيار بزرگ و موهبتى بسيار عظيم است كه بى ترديد هر كس با
بهره مندى از آن نيكبختى خود را رقم زده, قله سعادت و ظفرمندى را فتح
كرده و مدال پر افتخار رستگارى را نصيب خود مى كند. نعمتى كه از
شدت گرانقدرى و ارجمندى نمى توان براى آن قيمت و بهايى تعيين كرد.
از اين رو سزاوار است, كسى كه از اين نعمت بزرگ بهره مند گرديد
خداوند را شكر فراوان و سپاس بسيار گويد; ((لو علمتم ما لكم فى شهر
رمضان لزدتم الله تعالى ذكره شكرا))9 اگر آنچه را كه در ماه رمضان
براى شما قرار داد شده مى دانستيد فراوان شكر خدا مى گذاشتيد.
گفت پيغمبر كه نفحت هاى حق اندر اين ايام مىآرد سبق گوش و هش
داريد اين اوقات رادر رباييد اين چنين نفحات را پيامبر فرمود, بوهاى
خوش الهى, عنايت و رحمت ها و دم مبارك خداوندى در اين ايام بيشتر
است و پى درپى مىآيد. يعنى در تمام اوقات و در همه ساعات نفحات
الهى درمى رسد و بر ديگر نفحات سبقت مى گيرد. اى كسانى كه نفحات
الهى را طالب هستيد اين اوقات را كه نفحه حق به شما مى رسد با گوش
هوش, غنيمت شمريد و اين ساعات لطيف و شريف را دريابيد.
به مدد و توفيق الهى اين نوشتار بر آن است كه به منظور ارايه نگاه
صحيح درباره ((چيستى ماه رمضان)), به بررسى و بيان ويژگيها,
اوصاف و اسامى آن در آيات, روايات و ادعيه بپردازد. هرچند با توجه
به فراوانى اين اوصاف وويژگى ها همه آن ها در اين مقاله نمى گنجد و
ناگزير به بيان چند ويژگى اكتفا مى شود.
يكى از اوصاف ماه رمضان كه در برخى از روايات و ادعيه بدان
تصريح شده است, صفت ((مبارك)) است, اينك تعدادى از آنها را با هم
مرور مى كنيم:
قال رسول الله (ص): ((قد جائكم شهر رمضان, شهر مبارك, شهر فرض
الله عليكم صيامه...))10 رسول خدا (ص) فرمود: ماه رمضان به سوى
شما آمد, ماه مبارك, ماهى كه خداوند روزه اش را بر شما واجب كرده
است...
عن الامام على (ع) قال: ان رسول الله (ص) خطبنا ذات يوم فقال: ((ايها
الناس انه قد اقبل اليكم شهر الله بالبركه والرحمه والمغفره...))11 از امام
على (ع) روايت شده كه فرمود: روزى رسول خدا (ص) چنين فرمود:
مردم, ماه خدا همراه با بركت و رحمت و مغفرت به شما روى آورده
است...))
عن سلمان الفارسى قال: خطبنا رسول الله (ص) فى آخر يوم شعبان فقال:
((قد اظلكم شهر رمضان شهر مبارك, شهر فيه ليله القدر خير من الف
شهر...))12 در گزارشى از سلمان فارسى آمده است: رسول خدا (ص)
در آخرين روز ماه شعبان براى ما سخنرانى كرد و چنين فرمود:
ماه رمضان, ماهى مبارك, ماهى كه در آن ماه, شب قدر كه از هزار شب
برتر است, سايه خود را بر شما گسترده است...
عن رسول الله (ص) انه كان يدعو اول ليله من شهر رمضان: ((الحمد الله
الذى اكرمنا به ايها الشهر المبارك...))13 از رسول خدا (ص) روايت شده
كه آن حضرت هميشه در شب اول ماه رمضان اين گونه دعا مى خواند:
حمد و سپاس خدايى را كه ما را به تو اى ماه مبارك كرامت بخشيد...
عن الصادق (ع) انه كان يقول فى آخر ليله من شعبان واول ليله من شهر
رمضان: ((اللهم ان هذا الشهر المبارك الذى انزلت فيه القرآن وجعلته هدى
للناس وبينات من الهدى والفرقان قد حضر...))14 از امام صادق (ع)
روايت شده كه آن حضرت در آخرين شب ماه شعبان و در نخستين شب
ماه رمضان اين دعا را مى خواند: بارالها! اين ماه مبارك را كه در آن
قرآن, براى راهنمايى مردم, نشانه هدايت و جداكننده حق و باطل فرو
فرستاده شد, فرا رسيد...
فراوانى اطلاق عنوان ((مبارك)) بر ماه رمضان در متون دينى موجب
شده است كه اين عنوان جزو مشهورترين اوصاف و عناوين اين ماه
شناخته گردد.
علماى لغت واژه ((بركت)) را به فزونى و رشد15 همراه با ثبات و دوام
معنى كرده اند.
در كتاب لسان العرب به نقل از ابن عباس آمده است: ((معنى بركت
فراوانى در هرچيز خير است)).16 راغب اصفهانى نيز آن را به معناى
ثبوت و استقرار خير الهى در چيزى مى داند, چنانچه بركه ((چيزى شبيه
حوض)) به جايى كه آب در آن مجتمع و مستقر مى گردد, گفته مى شود.
17
اما مبارك, به آنچه كه در آن خير فراوان وجود دارد و از او بروز و
صدور مى يابد اطلاق مى گردد. زجاج مى گويد: ((مبارك آن چيزى است
كه از آن خير فراوان برآيد))18 راغب نيز مى نويسد:)) به آنچه كه خير
و فايده الهى در آن ثبوت و استقرار داشته باشد مبارك گفته مى شود)).19
بنابراين, آنچه كه در آن خير فراوان و نفع و فايده بسيار, ثبات و قرار
داشته و از آن صادر گردد, مبارك ناميده مى شود. بدين ترتيب عنوان
((با بركت)) و ((مبارك)) در آيات قرآن كريم ودر اين موارد بكار رفته
است:
1) ذات اقدس الهى كه خير محض و بركت ناب است; ((تباره الله رب
العالمين)) (اعراف54/), ((فتباره الله احسن الخالقين)) (مومنون/ 14),
((تباره الذى نزل الفرقان على عبده...!)) (فرقان/ 1).
2) قرآن كريم; ((وهذا كتاب انزلناه مبارك)) (انعام/ 92), ((وهذا كتاب
انزلنا مبارك فاتبعوه...))
(انعام/ 155), ((كتاب انزلناه اليه مبارك ليدبروا آياته...)) (ص / 29)
3) خانه خدا (كعبه); ((ان اول بيت وضع للناس للذى ببكه مباركا وهدى
للعالمين)).20
4) مسجد الاقصى; ((.. الى المسجد الاقصى الذى باركنا حوله...))21
5) شب قدر; ((انا انزلناه فى ليله مباركه...))22
6) پيامبران الهى; ((وجعلنى مباركا اينما كنت...))23, ((وباركنا عليه
وعلى اسحاق...))24
7) باران; ((ونزلنا من السما ما مباركا...))25
راز مباركى ماه رمضان
بى ترديد مباركى و نامباركى و سودمندى و زيان بارى هرچيزى كه به
انسان منتسب مى شود, با حيات آدمى و ابعاد وجودى او رابطه اى
تنگاتنگ و گسست ناپذير داشته و با مصالح و مفاسد حيات و جنبه هاى
مختلف وجود او ارتباط كامل دارد. به همين علت, براى پى بردن به
((مباركى)) ماه رمضان و بركت زايى آن براى انسان, توجه و تامل در
نكات زير ضرورى است:
1ـ حقيقت حيات و گوهر وجود انسان روشن است كه آدمى علاوه بر جنبه
هاى مادى و زندگى حيوانى از جنبه هاى معنوى و زندگى انسانى نيز
برخوردار است اين جنبه معنوى و انسانى در پرتو اعطاى وجودى برتر
به او بخشيده شده است.
((.. ثم انشاناه خلقا آخر فتباره الله احسن الخالقين))26 ((فاذا سويته
ونفخت فيه من روحى فقعوا له ساجدين))27 اين وجود برتر و حقيقت
فراتر كه اساس هستى و گوهر حيات انسان را تشكيل مى دهد همان روح
آدمى و جان انسانى است كه ديگر موجودات از آن بهره اى ندارند; غير
اين جانى كه در گاو و خر استآدمى را عقل و جانى ديگر است در
صورت نبود اين گوهر ارجمند, آدمى ازحيات انسانى تهى شده و در
رديف ديگر حيوانات قرار خواهد گرفت.
2ـ نيازمنديها و موجبات حيات انسانى همان گونه كه براى حيات حيوانى
و جنبه مادى انسان نيازمندىها و خواسته هايى متناسب با آن وجود دارد
و در صورت تامين نشدن و پاسخ ندادن به آنها حفظ و بقاى آن ناممكن
است, براى حيات انسانى و معنوى نيز نيازها و تمايلاتى وجود دارد كه
حفظ و بقاى آن تنها در پرتو تامين و برآورده كردن آنها امكان پذير
خواهد بود.
پيداست كه نيازمندىها و خواسته هاى اين دو جنبه ى وجود و دو بعد
حيات انسانى متناسب با تفاوت و اختلاف آنها متفاوت و مختلف خواهد
بود; تغذيه, رشد, بالندگى و نشاط بعد حيوانى و جنبه مادى انسان, به امور
مادى و تامين خواسته هاى حيوانى وابسته است و از امور مورد نياز بعد
انسانى بيگانه و بى خبر مى باشد; او نداند جز كه اصطبل و علف از
سعادت غافل است و از شرف اما براى تغذيه, فربهى, شادابى و پرورش
بعد انسانى و جنبه معنوى و روحى انسان موجبات و نيازمندىهاى ديگرى
وجود دارد و اين گونه نيست كه با به دست آوردن عوامل و زمينه هاى
شادابى, فربهى و آسايش تنى, زمينه تنومندى, رشد, نشاط و آرامش جان
نيز فراهم گردد.
3ـ هدف و نقش ماه رمضان بنابراين, براى پرورش و رشد و بالندگى
جان و تامين خواسته هاى آن بايد به سراغ امورى غير از عوامل تامين
كننده نيازهاى تن شتافت. هدف اساسى و نتيجه نهايى و دستاورد اصلى
((روزه)) كه برجسته ترين, وظايف مسلمان در ماه مبارك رمضان است,
تقوا مى باشد.
((يا ايها الذين آمنوا كتب عليكم الصيام كما كتب على الذين من قبلكم لعلكم
تتقون))28 اى كسانى كه ايمان آورده ايد! روزه بر شما نوشته شده; آن
گونه كه بر آنها كه پيش از شما بودند نوشته شد, تا پرهيزكار باشيد.
تقوا كه همان نگهدارى, كنترل و مهار تمايلات حيوانى و خواسته هاى
نفسانى است, يك امر واقعى و عينى مى باشد كه در سايه ى روزه و روزه
دارى در وجود انسان محقق مى گردد. ماه رمضان با همه آنچه كه به
همراه دارد (و برجسته ترين آن روزه است), در صدد كنترل انسان و
مهار تمايلات تنى و ايجاد و تقويت روحيه ى مقاومت در برابر جاذبه
هاى نفسانى است تا بتواند بعد حقيقى و گوهر اصلى وجود انسان را
سرزنده, بالنده, با نشاط و فربه نمايد; تا تو تن را چرب و شيرين مى دهى
گوهر جان را نيابى فربهى 4ـ ارتباط ماه رمضان با حيات حقيقى انسان
انسان براى تامين حيات معنوى خود و تقويت, پرورش و فربهى روح
خويش به اين ماه الهى نيازمند است. گرچه اين فريضه الهى مانند ديگر
فرايض و تكاليف اسلامى تنها با يك بعد وجود انسان سروكار ندارد و
فوايد و آثار آن به حيات روحى انسان محدود نمى گردد و ضمن تامين
نيازهاى روحى و درپى داشتن آثار و نتايج معنوى, بهره ها و بركات
مادى و دنيايى را هم براى انسان و جامعه به همراه دارد,29 ولى هدف
اصلى ونقش اساسى و تاثير عمده ماه رمضان به حيات معنوى و روان
انسانى مربوط مى شود و آدمى براى بالندگى, رشد و چالاكى به امساك,
منع و محدوديتى كه ماه رمضان براى بعد حيوانى انسان ايجاد مى كند
نيازمند است, اين امساك, هرگز به معناى محروميت و از دست دادن
توانايى ها و گرفتار ضعف و ناتوانى شدن نيست. ((روزه)) براى
پيشگيرى از محروميت انسان و ايجاد قدرت كنترل در برابر شهوات نفس
و تمايلات تن و برخوردار ساختن جان انسان از گوهرها و كمالات
انسانى بسيار لازم و ضرورى است. چه بسيار افرادى كه با رها نمودن
نفس و تن دادن به شهوات آنى و هوس هاى زودگذر, در حسرت ازدست
دادن گوهر انسانيت نشسته و گرفتار اندوهى هميشگى شده اند; ((كم من
شهوه ساعه اورثت حزنا طويلا))30 امام على (ع) فرمود: و چه بسا
شهوت يك لحظه كه مايه اندوه طولانى گردد.
ماه رمضان يكپارچه خير و بركت
با به خاطر سپردن نكات چهارگانه ى پيش, اكنون مى توان چهره مبارك
و سيماى پر خير و بركت ماه رمضان را مشاهده نمود و به بركت آفرينى
آن براى انسان پى برد.
البته اين چهره زيبا و سيماى نورانى آنگاه قابل مشاهده است كه پرده از
ديدگان آدمى برداشته شود و غبار تن, حجاب رخسار زيباى جان نگردد
و خواهش هاى نفسانى, مانع رويت ارتباط ميان نيازهاى جان آدمى با
حقيقت و ماهيت روح پرور ماه رمضان نباشد و نگاه صحيح نسبت به اين
ماه و رابطه آن با جان انسانى و نيازهاى او بدست آيد. در اين صورت
لحظه لحظه اين ماه و همه آنچه كه به همراه دارد, موجب خير, بركت و
مباركى براى انسانى است كه آن را درك كرده و در آستانش بستر افكنده
است. چقدر شنيدنى است اين گزارش محمد بن مسلم از امام باقر (ع):
((ان الله تعالى ملائكه موكلين بالصائمين يستغفرون لهم فى كل يوم من
شهر رمضان الى آخره وينادون الصائمين كل ليله عند افطارهم: ابشروا
عباد الله فقد جعتم قليلا وستشبعون كثيرا بوركتم و بوره فيكم...))31
خداوند داراى ملائكه اى است كه وظيفه آنان استغفار نمودن براى روزه
داران در هر روز از ماه رمضان تا پايان اين ماه است و در هر شب
هنگام افطار به روزه داران بشارت مى دهند: اى بندگان خداوند اندكى
گرسنگى را چشيديد و بزودى سير مى گرديد. شما و آنچه كه در شماست
مبارك گرديد.
[اى خجسته درد و بيمارى و تب
اى مبارك درد و بيدارى شب رنج گنج آمد كه رحمت ها دروست مغز
تازه شد چو بخراشيد پوست] آرى, اگر روح انسان را بشناسيم و نيازهاى
حقيقى او را بدانيم و رابطه بنده با خدا و راز نيازمندى بشر به ارتباط با
عالم ملكوت را به درستى بيابيم نه تنها ماه رمضان راموجب محروميت و
محدوديت نمى دانيم, بلكه آن را موجب توسعه و پيشرفت وجودى و صعود
و تكامل انسانى خواهيم دانست.. در اين صورت, براى تكامل و تعالى
انسان و رسيدن به كوى حق, روزه و ماه رمضان (و امورى كه موجب
بالندگى و نشاط و قوت جان مى گردد) را لازم و ضرورى خواهيم شمرد;
چنان كه در اين روايت نبوى آمده است:
((من عرف الله وعظمه, منع فاه من الكلام و بطنه من الطعام وعنى نفسه
بالصيام والقيام...))32 كسى كه خدا را به درستى شناخته و به عظمت او
پى برده باشد, دهان خود را از سخن و شكمش را از غذا بازداشته و رنج
روزه و عبادت (نماز و شب زنده دارى) را بر خود هموار مى كند.
[چون كه در معده شود پاكت پليد
قفل نه بر حلق و پنهان كن كليد
يعنى ويژگى معده اين است كه پاكى ها را به پليدى تبديل مى كند پس بر
حلق خود قفلى بزن و كليدش را پنهان كن و دائم مراقب شكم خود باش].
با اين نگاه و معرفت, انسان مومن هرگز به از دست دادن ماه رمضان
راضى نمى شود و در صورت از دست رفتن آن سخت نگران و بسيار
آزرده خاطر و ملول مى گردد. آن گونه كه در زمزمه هاى عارفانه آن
روح آگاه و شيدا در واپسين ساعات ماه مبارك مىخوانيم:
((فنحن مودعوه وداع من عز فراقه علينا وغمنا و اوحشنا انصرافه
عنا...))33 ما با اين ماه خدا حافظى مى كنيم, خدا حافظى كسى كه جدايى
اش براى ما سخت است و اين جدايى ما را اندوهگين مى كند و با رفتنش
تنها مى شويم.

زبان هرگز بوصفش برنیاید
علی با درد غربت اشنا بود
علی تنها ترین مرد خدا بود
علی در آستین دست خدا داشت
قدم در آستانه کبریا داشت
علی سوز و گدازی جاودان است
علی راز و نیازی جاوادن است
دل دریایی اش دریای خون بود
به خون باغ و بهارش لاله گون بود
نوای عشق از نای علی بود
اذان سرخ اوای علی بود
علی را قدر پیغمبر شناسد
که هرکس خویش را بهتر شناسد...
میلاد مولاالموحدین حضرت علی ابن ابیطالب وروز
بخشنده ترین خلق خدا
پدر
بر تمام پدرهای دنیا مبارکباد
همه چیز برای تو بود ؛ همه چیز هنوز برای توست .
تمام جانم ؛ جسمم ؛ تمام افکارم ؛ تمام لحظه های این انسان پر است از آینده ای که می خواهد برای تو بسازد .
تو این را می دانی ؛ نه ؟
ای کاش با من صمیمی تر بودی این تنها خواسته من است از تو در مقابل تمام زندگیم که به تو دادم .
هرگز شک نکن ؛ می پرستمت همیشه![]()
خيلي سخته که بغض داشته باشي ، اما نخواي کسي
بفهمه ...
خيلي سخته که عزيزترين کست ازت بخواد فراموشش
کني ...
خيلي سخته که سالگرد آشنايي با عشقت رو بدون
حضور خودش جشن بگيري ...
خيلي سخته که روز تولدت ، همه بهت تبريک بگن ، جز
اوني که فکر مي کني به خاطرش زنده اي ...
خيلي سخته که غرورت رو به خاطر يه نفر بشکني که معلوم نیست دوستت داره یا نه...
زندگی با آدماش ..آدم رو نابود میکنن......همین![]()
دل دریا در درون صدفی مرواریدی درشت و گرانبها قرار داشت روزی صدف به مروارید
گفت : تو برای من بسیار سنگین هستی دیگر تحمل وزن تو را ندارم.سپس دهان باز کرد و
مروارید را بیرون انداخت. ماهی بزرگی مروارید را بلعید صیاد فقیری ماهی را صید کرد و
مروارید را در دل آن یافت. مروارید را به جواهرسازی هنرمند فروخت و قایقی خرید و زندگی
اش بهتر شد.
جواهرساز ازمروارید گردنبندی بی نظیر ساخت و آن را به دخترزیبایی فروخت.دختر گردنبند
را به گردن آویخت و زیباتر شد
.
در شبی که در خانه دخترک مهمانی بر پا بود گردنبند مروارید پاره شد وپای یکی از مهمان ها
به روی مروارید درشت لغزید و زمین خورد و درجا مرد. ارباب خانه از ترس آنکه نحوست آن
مروارید بیش از این گریبانگیر او شود مروارید را به دختر خدمتکارش داد تا آن را به معبدی
ببرد و به آنجا هدیه کند.در راه بازگشت از معبد شاهزاده ای دخترک را دید و شیفته او شد
.
مردی که سالها درمعبد خدمت و عبادت می کرد و مردم او را به درستکاری می شناختند با دیدن
مروارید درشت و گرانبها ازخود بی خود شد و معبد را ترک کرد و در میکده ای در عالم مستی
مروارید را به زن رقاصه ای که برای نان وجای خواب در آن میکده کار می کرد هدیه داد .زن
مروارید را به تاجری فروخت واز آن میکده رفت و در شهری دیگر زندگی جدیدی آغاز کرد
.
شبی دزدی به خانه تاجر آمد و مروارید را دزدید اما از ترس ماموران که در تعقیبش بودند به
کوچه ای تاریک دوید زمین خورد و پایش شکست مروارید از دستش رها شد و آن را در
تاریکی گم کرد
.
فردای آن روز کودکی خردسال مروارید را در کوجه یافت و چون مروارید نه خوشمزه بود و
نه برای بازی مناسب بود پس کودک آن را به دریا انداخت.
مروارید در دل دریا جای گرفت.
دریا از مروارید پرسید: سفرت چگونه بود؟
مروارید پاسخ داد: سفری بس عجیب بود. درون صدفی سنگینی می کردم و باعث آزار او
بودم...در دست صیادی بسیار با ارزش بودم... هنر جواهرسازی را نمایان کردم... به زیبایی
دختری افزودم...عامل مرگ کسی بودم...بخت دختر خدمتکاری را گشودم.... مردی به ظاهر
مومن را به میکده بردم و زنی به ظاهر گناه کار را از میکده بیرون کردم... عامل گرفتاری
دزدی شدم و در دست کودکی کوچکترین ارزشی نداشتم . اکنون نمیدانم من کدامین اینها هستم؟
امشب شب تولد و فردا روز تولد گلدسته رسول الله و بانوی دو عالم هست.
راستش نمیدونم چی باید بنویسم .............
چون کسی نیست که مادر اسوه ایثار حسین(ع) و اسوه صبر حضرت زینب(س) و مظلوم ترین
مظلوم ها حضرت امام حسن مجتبی (ع) و همسر و عشق مولا علی (ع) رو نشناسه؟؟؟؟؟؟؟
و هیچکس آیا توانسته ایشان رو بشناسه .فکر نکنم این جور باشه میدونم که روز زوره میلاد
هست اما میخوام چیزای درد ناکی بنویسم :
هیچکس آیا توانسته است غم فاطمه (س) را در سوگ پدر به تصویر بکشد .جز ناله های بیت
الاحزان فاطمه؟؟؟
در اندوه جگر سوزعلی (ع) در مواجهه با فاطمه ی میان در و دیوار و گاه شستن صورت نیلی
و بازوی کبود فاطمه.
هیچ هنرمند عارفی توانسته است مرثیه بسراید آنچنان که از عمق رنج آدمی در چروک های
پیشانی علی خبر دهد و وسعت غم های خلقت را در پهنای اشک علی بشناسد و بشناساند جز باز
اشک پنهانی علی؟؟؟؟
هیچکس را یارای آن بوده است که آلام محض زینب را به هنگام دیدار سر برادر بر بام نیزه ها
بیان کند .جز خون جاری از سر مبارک زینب؟؟؟؟؟
اگر زینب(س) با مشاهده سر برادر .حسین .روحی فدا .سلامت سر خویش را تاب آورده بود و
سر بر ستون کجاوه نکوبیده بود .چه کسی عشق را. درد را و هجران را در آفرینش تفسیر
میکرد؟؟؟؟؟؟؟
اینها دردهایی است که نویسنده را اگر احساس داشته باشد خاکستر میکند و قلم را اگر به تعداد
درختان عالم باشد میسوزاند و دفتری به پهنای گیتی را آتش میزند.
سوز اشک های فاطمه هنوز پای عارفان را سست میکند و کمر ابرار را میشکند و اتش به جان
اولیا الله می اندازد.
آیا کسی میتواند اشک های سوزناک علی را به هنگام شستن پیکر فاطمه شرح دهد ؟؟؟
از آن فرشتگانی که در اشکهای آن هنگام علی به تبرک غسل میکردند بپرسید که آیا بال و پرشان
نسوخت؟؟؟
از زمین بپرسید که آیا وقتی خون فاطمه بر او جاری شد شرمنده نشد و آهی بلند نکشید که عالم
را لرزاند؟؟
از عرش خداوند بپرسید که آیا در آن لحظه در آنجا ولوله و آشوب نبود ؟؟
از خود خداوند بپرسید که آیا در آن لحظه خشمگین نشد؟؟و دستور نداد آتش جهنم را بیفروزند و
آماده سوزاندن قاتلان کنند؟
آیا گل یاس شرمنده نشد؟؟
و آیا حسین ۵ ساله بر سینه مادر فریاد مرو مرو نمیزد؟؟؟آیا حسن مظلوم فاطمه مثل ابر بهار
اشک نمیریخت و بر سر خود نمیزد. و یا زینب؟؟؟؟
اگر این عشق نیست پس مطمئن باشید عشقی وجود ندارد.
هیچ کس فاطمه رو نشناخت و نخواهد شناخت تا روز قیامت.
و به قول دکتر علی شریعتی:فاطمه فاطمه است .
دیگه حرفی نیست و امید وارم حضرت فاطمه منو ببخشن که در روز میلادشون این چیزا رو
نوشتم.
انشاالله مادرمون حضرت فاطمه حاجت همه نیازمند ها رو بدهند .
یاعلی(ع) تبریک میگم میلاد عشقتون رو .مبارک باشه.
همیشه شاد باشید دوستان........بای.............![]()